فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

جونِ مفت

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ب.ظ

چرا ماهیت عده ای از افراد اینه که حتما باید فاجعه ای اتفاق بیفته تا به فکر ایمنی و محکم کاری بیفتن؟ حتما باید ۱۰ نفر خونشون ریخته بشه که تازه یادشون بیفته که ااااا؟!!! اتوبوس از رده خارج بودا!!! از رده خارج بودا!!! ای بابا... حالا بچه ی خودم که جلوی سواحل قناری داره پرسه می زنه یه وقت آفتاب سوخته نشه! 

درد و درد و درد... تسلیت هم به زبونم نمیاد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

چون فقط به فکر پولن و قدرت.
وقت کردی بهم سر بزن.
پاسخ:
ممنونم از دعوتت دوست عزیز. حتما
۰۶ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۶ معلوم الحال
تلخ تر اینه که چارتا بیگناه رو توبیخ و بازداشت میکنن. اصل کاریا  به محض عزل یه جای دیگه ابقا میشن. 
پاسخ:
چه بگوییم؟......

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی