فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

زن خونه دار بودن چه حسی داره؟

دوشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۲۱ ب.ظ

تصور می کنم که زن خونه دار بودن چه حسی می تونه داشته باشه. اگه مثلا بعد از تموم کردن پایان نامه م و در عنفوان ۲۷ سالگی ازدواج کنم و تصمیم بگیرم روی زندگی عاطفیم تمرکز کنم و به اصطلاح به شوهرداری و خونه داری برسم چه حس و حالی می تونه داشته باشه؟ 

تصور می کنم صبحایی که شوهرم می ره سرکار و قبل از این که بره من می بوسمش و روز خوبی رو براش آرزو می کنم، بعدش هم می شینم به کتاب خوندن و فیلم دیدن و نقاشی کردن و البته ناهار و شام درست کردن. بعضی روزا هم یه خریدی می کنم و یه سری به خونه ی مامانم اینا می زنم. عصری که شوهرم میاد خونه باز می بوسمش و بهش خسته نباشید می گم. بعدش باهم شام می خوریم و گپ می زنیم و از هر دری حرف می زنیم. بعضی شب ها هم شاید دوتایی یه بیرونی یا مهمونی ای بریم. آخر شب هم طبیعتا به معاشقه توی تختخواب می گذره تا باز صبح بشه و همین روال ادامه پیدا کنه. حس می کنم یه زندگی راحت و آسوده و بی دغدغه ایه... نیاز عاطفی آدم رفع می شه، نیاز جنسیش رفع می شه، خبری از استرس برای آینده ی تحصیلی و کاری نیست که هر لحظه مثل خوره در دوران مجردیم تمام وجودم رو می خوره. دارم تصور می کنم که اگر چیز زیادی از زندگیم نخوام و به همین روال دلخوش باشم چه حسی می تونه داشته باشه؟ 

این سبک زندگی قطعا یه ساحل امنه، اما وقتی توی عمقش می رم می بینم نهایتش شاید تا یک هفته با این سبک زندگی دوام بیارم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۰
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

🔺 عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم
در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست
نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد
در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است
آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و اشک ریختیم و بعد فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیای مان ویران شد
در سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دور دور دور شده که حتی ناراحت مان هم نمی کند
🔺 چکی که برای پاس کردنش در سی سالگی آنقدر استرس و بی خوابی کشیدیم
در چهل سالگی یک کاغذ پاره بی ارزش و فراموش شده است
✅ پس یقین داشته باش که مشکل امروزت
اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست
این یکی هم حل می شود. میگذرد و تمام می شود.
پاسخ:
درست می گی. ممنونم دوست عزیزم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی