فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

من منم...

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۳۹ ب.ظ


مسلماً این وبلاگ برای خوش آمدن دیگران و چه بسا نوشتن مطالبی که مخاطب جذب کن باشه نیست (فکر می کنم عموم وبلاگ نویس های عزیز هم با من هم عقیده ن).

پس برای من مهم نیست که صدها و هزاران نفر منو بخونن و به به و چه چه کنن و تاییدم کنن... اگر هم اینطور باشه بی شک یک مشت حرفای بازاری پسند و دوزاری دارم می زنم.

اینجا تقریباً تنها جاییه که افکار و عقایدمو خیلی بی پرده در ارتباط با هر چیزی بیان می کنم. برامم مهم نیست که عده ای خانوم یا آقا خوشایندشون نباشه که من علاقه ای به مادری و تولید مثل ندارم و علاقه ای ندارم که توی ازدواج و چارچوبای سنتی به خودم معنا بدم...بلکه همه ی سعیم اینه که با هنر و فکر و توانایی خودم خودمو اثبات کنم نه با همسری... و اینکه من ابایی ندارم که تجربیات جنسیمو اندکی بی پرده بگم...

هیچ هم دنبال این نیستم که به افکار دیگران جهت بدم و دنبال بسیج کردن همه ی زنان و دختران مملکتم باشم! چون خودمو در این قواره نمی بینم...

اینجا حرفای منه که می تونه شنونده داشته باشه و می تونه اصلاً نداشته باشه...همین که می بینم حتی با یک نفر گفت و گو می کنم حس خوبیه و یه کمی از بار تنهاییم کم می شه.

و در آخر...مرسی خوانندگان مهربون و خوبی که مطالب منو می خونن و منو قضاوت نمی کنن. دوستون دارم، واقعاً عزیزید.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۹
مجسمه ی متحرک

زنانی که من ستایش می کنم

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ



من همیشه زنانی رو ستایش کردم و در نظرم بی نهایت ارزشمند و بزرگ بودن که مادر نبودن... که ازدواج نکرده بودن، و اگر هم کرده بودن دیدگاهشون و منششون در ارتباط با این موضوع با عامه ی مردم خیلی فرق می کرد.

آره...من به عنوان یک دختر و به عنوان جنس زن هیچوقت مادری در نظرم یک امتیاز بزرگ و یک مرحله ی مهم و لذت بخش و زیبای زندگی که بلاخره روزی بهش می رسم و "آرزوم" برآورده می شه نبوده و نیست...بر خلاف خیلی از دخترا که این مرحله رو یک سرنوشت گریز ناپذیرشون می دونن و اغلب هم با عشق از بچه داری و مادر شدن صحبت می کنن. مادری همیشه در نظرم اسارت بوده، زحمتی بوده که تهش ثمر آنچنانی ای نداره و به جای این که اون زن انرژی و فکرش رو در جهت پیشرفت و توانمندی خودش به کار بگیره، بهترین سالای عمرش رو صرف یه آدم دیگه می کنه و همه ی هستی و زندگیش رو براش می ذاره و خودشو برای همیشه فراموش می کنه و جا می ذاره.

آدم اضافه کردن و تولید مثل هیچ مزیتی نداره...میلیاردها آدم بی خاصیت تولید کردن هیچ دردی رو دوا نمی کنه بلکه اضافه هم می کنه. این که یک نفر آدم روی خودش سرمایه گذاری کنه تا بتونه یه چیزی ارائه بده از خودش و تاثیر گذار باشه هنره و مهمه. کاش یه کم کیفیت رو به کمیت ترجیح می دادیم...

با افتخار می گن بهشت زیر پای مادران است و همه ی مادرانِ خسته و از خود بیگانه دلشونو به این جمله خوش می کنن...دلشونو به این می کنن که یه آینده و دنیای موهوم دیگری هست که اونجا می تونن برای خودشون زندگی کنن و از زندگیشون یه چیزی بفهمن...بهشت زیر پای مادران است یعنی بشاش به زمان حال و زمان حالِت رو نابود کن و دل ببند به یه پاداش و آینده ای که هیچ قطعیتی در وجودش نیست. یعنی نقد رو ول کن و به طرز احمقانه ای بچسب به نسیه ای که اصلاً معلوم نیست چی هست!

من بهشتو زیر پای زنانی که صرفاً تولید مثل کردن نمی دونم...من  بهشتو زیر پای کسایی می دونم که آدمای زیادی رو به فکر فرو بردن  با کاری که ارائه دادن، آدمایی که تاثیر گذار بودن، آدمایی که نشون دادن که می شه حرف جدیدی زد و کار جدیدی کرد حتی با وجود محدودیت های زیاد، آدمایی که با همت و اراده شون تحولات بزرگی رو ایجاد کردن و آدمایی که منبع الهام آدمای دیگه هستن و می تونن الگو قرار بگیرن.

مسلماً این آدما در اقلیت قرار دارن (بلاخص زنان)...چون هر کسی آدم این نیست که نظم موجود و عادت های کهنه ی چندین هزار ساله ی پوچ رو پشت سر بذاره و یه جور دیگه ای زندگی کنه.

عکس این خانومی که گذاشتم رئیس جمهور کره ی جنوبیه "Park Geun-hye"، و اولین زنیه که در کره ی جنوبی رئیس جمهور شد و هیچوقت هم ازدواج نکرد. بخاطر دست داشتن در فساد مالی، و زمانی که چهار سال ریاستش تمام شده بود بر کنار شد و الان در حال سوال جواب شدن در دادگاهه و احتمالاً می ره زندان...

کاری به سوء استفاده ی مالیش ندارم (چیزی که در هر قدرتی ممکنه اتفاق بیفته)، به این کار دارم که به عنوان یکی از صد زن قوی جهان شناخته شد و برای نخستین بار در کره ی جنوبی یک زن حاکم شد. از ته دلم می خواستم که ای کاش این بد نامی براش اتفاق نمی افتاد... اما مهم نیست...چیزی از شخصیت این آدم برای من کم نمی کنه. چیزی از شخصیت زنانی که کلیشه های مزخرف رو شکستن و خودشونو کشوندن بالا و نشون دادن که سیاست و اجتماع و فرهنگ و هنر و... فقط جای مردان نیست...

پ.ن: انتخابات پر مسئله ای رو گویا پیش رو داریم، اما کسی به روی خودش نمیاره.




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۴۰
مجسمه ی متحرک

تنهایی مثبت

شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ

دیروز با یکی از دوستام که مدتی ازم سر یه چیزی دلگیر بود رفتم بیرون. سه تا کافه رفتیم... اول بالا شهر، بعدش مرکز شهر، بعد دوباره بالا شهر. برای من آدم ارزشمندیه چون همصحبت به این خوبی به این راحتیا پیدا نمی شه...فقط تنها اشکالی که هست اینه که به من احساس داره و دوست داره که دوست دخترش باشم، اما من همیشه از این داستان سرباز زدم چون حقیقتا ً توی مقطع پر نوسانی هستم.

مثل همیشه از هر دری گفتیم...این که همین زمان حال ما خودش انحطاطه، این که آدما توی این زمان نمی دونن که چی از زندگیشون می خوان و به قول گفتنی همه از دم دیوونه میوونه ن...

چیزی که توی ذهنم می گذره اینه که شاید تن ندادن به رابطه ی جدی و در عوض داشتن رابطه جنسی با آدمای متعدد شاید نه از سر عاقلیه و نه از سر زرنگی و دانایی...بلکه شاید از سر ترس و بزدلیه... و این که این خطر هست که شاید هیچوقت چنین آدمایی (حتی خودم) نمی تونن یه رابطه ی مستحکم هیچوقت داشته باشن با کسی. البته هیچ استاندارد و اجباری وجود نداره برای داشتن رابطه ی مستحکم... رابطه مستحکم برای همه کس نیست. گاهی از این بلاتکلیفی و بی تعریفی شرایط و روابط لذت می برم، یه جورایی آزادی و بی قیدیش یه حالت ماجراجویی و هیجان ایجاد می کنه...اما باید بگم که تنهایی و تلخیش هم بدجور آدمو مَچَل می کنه.

وقت رفتن بغلم کرد مثل همیشه بهم گفت این مدت اتفاق خاصی افتاد؟ گفتم نه اتفاق خاصی نبود... در  واقع جریان امیرو سانسور کردم، چون می دونستم که ناراحت می شه.

روزگاریه که گاهی اصلاً نمی دونیم کی هست و کی نیست... اما یک چیز واضحه، اونم اینه که آدما میان و می رن و چندان مهم نیست...

پ.ن: کتاب سایه روشن صادق هدایت مثل سایر آثارش بی نظیره.

پ.پ.ن: امروز زدم تمام playlist آی پادم رو پاک کردم و موزیکای جدید ریختم.

پ.پ.پ.ن: کسی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود، یه نفر از "شبه دوستام" هم ذات تخمیشو نشون داد.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۰۱
مجسمه ی متحرک

کسی رو زیاده از حد بزرگ نکنید...

سه شنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ

هفته ی اول بعد از عیده...هوا ابریه و نشستم دارم چیزایی رو که این مدت بر من گذشته رو مرور می کنم. سعی می کنم به یه نتیجه ی خاصی برسم، ولی حقیقتاً هرچی بیشتر فکرشو می کنم بیشتر توی ابهام و سرگردانی فرو می رم... اصلا شاید قرار هم نیست که به اون معنا چیزی رو بفهمم در رابطه با اتفاقاتی که اخیراً افتاده...

همیشه بلاخره یه مقصری پیدا می شه که مصیبت ها و اختشاشات فکریمون رو گردنش بندازیم.

امیر هیچ آش دهن سوزی نیست...و مقصر خودم بودم یک زمانی، اون خودِ قبلیم، که اونو توی ذهنم بزرگش کردم. بی جهت بار احساسی سوار این آدم ناشناس کردم.

قضاوتش نمی کنم، چون گاهی زندگی سیلی های محکمی به ما می زنه و در قبال استدلال هایی که فکر می کنیم دیگه مو لای درزش نمی ره بیلاخ بزرگی نثارمون می کنه... به من چه که به چی فکر می کنه و چجوری زندگی می کنه و چجوری زندگی خواهد کرد... اما یک چیزو به قطع یقین می دونم و اون اینه که خیلی جاها ضرر کرده و داره ضرر می کنه، و ممکنه که گاهی احساس کنه که خیلی زرنگه و برد کرده، ولی این به هیچ وجه زرنگی نیست.

بگذریم، از قضاوت های خودمم داره حالم بهم می خوره. فقط دلم می خواد این روندی که الان دارم طی می کنم برای همیشه تغییر کنه.

شک ندارم که جامعه ی ما افسرده س و خدا وکیلی این همه خستگی و ناراحتی و حال عن و گهی جداً همش به خودمون برنمی گرده.

هرچیزیو می خوام غیر این چیزی که الان هست...غیر این چیزی که دارم زندگیش می کنم...

پ.ن: سه چهارم آدما پِرتن



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۴۷
مجسمه ی متحرک

سفر دوم

چهارشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۴۹ ب.ظ
٢٠ کیلومتری رشتم... توی یه ایوون چوبی نشستم و رو به جنگل و کوهم... یه سرمای ملایمی هست و هوا رو به تاریکیه. امشب دیروقت یا صبح زود برمی گردیم تهرون... دوست دارم سالی رو شروع کنم که برای خواسته هام عمل کنم و نه فقط فکر...
جمعه هم امیرو می بینم. احتمال زیاد اون جای دنج بالا پشت بوم خونشون! :) 
بوس و بغل و معاشقه خواهیم داشت. همچین نگاهی به رابطه ندارم که حتماً باید فلان مراحل طی بشه تا برسیم به معاشقه و رابطه جنسی. کما این که توی روابط قبلی هم اینجور نبوده...
جورای مختلفی می شه به یه موضوع نگاه کرد و باهاش برخورد کرد.
علاقه ای ندارم که آداب و سنن احمقانه رو توی زندگیم دخیل کنم. جوری که می خوام زندگی می کنم.
پ.ن: صدای قورباغه ها...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۹
مجسمه ی متحرک