فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۱ اردیبهشت

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ب.ظ

اگر یه زمانی رعایت یه سری چیزارو می کردم، الان تصمیم گرفتم رعایت خیلی چیزارو نکنم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۴۵
مجسمه ی متحرک

از واقعیت ها...

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ب.ظ

هروقت یه مذهبی ای پیدا کردید که به اعتقادات یه بی خدا احترام می ذاره اونوقت می شه یه کمی به بهبود اوضاع امیدوار بود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۴۹
مجسمه ی متحرک

ریدم به... 3#

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۹ ق.ظ

ریدم به ترامپ، ریدم تو اون مغز مریض و معیوبش که چون از اول بچه پولدارِ لوسِ ننر بوده فکر می کنه می تونه هر گهی که دلش می خواد با دنیا بخوره. ریدم بهش که قد گاوم سیاست خارجی نمی دونه و فقط مثل سیفون مستراح زر می زنه و عمل می کنه. مرتیکه نکبت.

و صدالبته که خیلی چیزای دیگه م در رابطه با سیاست خودی ها هست که خیلی جای حرف داره...خیلی. هیچی یکطرفه نیست. ولی افسوس که باید از نقد چشم پوشی کرد به هزار و یک دلیل.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۲۹
مجسمه ی متحرک

نمایشگاه کتاب

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

امسال که اول هفته و صبح رفتم نمایشگاه کتاب، نسبتا خلوت و خوب بود. من یک سالی آخر هفته رفتم، حقیقتا سگ صاحبشو نمی شناخت و جمعیتی بود که وول می زد. جوری که خیلی جاها ملت در هم فشرده می شدن و به سختی توی راهرو ها تردد می کردن... و دقیقا در همون روز بود که فهمیدم عده ای نه برای خرید کتاب بلکه برای خوردن ساندویچ کالباس هایدا و وقت گذرونی میان نمایشگاه. اشکالیم نداره، اما من تحمل جمعیت رو ندارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۴
مجسمه ی متحرک

۱۳ اردیبهشت

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۵۵ ب.ظ

یه نفر خطاب به من: برای رفتارای متناقضی که داری برات متاسفم.

جواب من: خب به کونِ سگِ ولگرد توی بیابون که برام متاسفی. شما کمتر گه خوری بکن و اگه بیل زنی، در کون خودتو بیل بزن و دیگرانو قضاوت نکن.

دلم می خواد متناقض باشم و از چیزی که هستم راضیم و هیچ ابایی ندارم. مشکل من با گه خورایی مثل شماهاس.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۵۵
مجسمه ی متحرک

ببند چشمت را...

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

ببند درها را با اتاق تنها باش ببند پنجره ها را که باد می آید
ببند چشمت را به روى شب یواش بخواب روز شاد می آید

تمام خاطره ها از کسی که دیگر نیست
تمام خاطره ها از کسی که دیگر نیست...  

“میلاد درخشانی”


پ.ن: سلطنت طلب نیستم 



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۱
مجسمه ی متحرک

ریدم به... 2#

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۵۵ ق.ظ

ساعت یک ربع به چهار بامداد است و من از این تریبون می خوام برینم به دخترایی که توی ذهنشون خودشونو هر لحظه و هرشب تو بغل یه پسر تصور می کنن، اونوقت میان جلو این و اون ادای تنگارو درمیارن... ریدم بهشون... که فقط از رابطه با پسر پول و ماشین و امکانات می خوان و هر آشغالیو هم که می بینن این چیزارو داره سریع دست و پاشونو گم می کنن ولی مثلا خیر سرشون می خوان وانمود کنن که آفتاب و مهتاب مارو ندیده. اینا ذهناً و دروناً فاحشه ای بیش نیستن در لباس جعلی مریم مقدس. ریدم بهشون که انقدر پوچ و فرومایه و سرتاسر تناقض هستن. نکبتا...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۵۵
مجسمه ی متحرک