فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

تشویش و پژوهش

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۲ ب.ظ

توی پروژه م دچار تشویش فکری و درونی شدم. به تناسخ می شود با‌ور داشت یا نه؟؟؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۲
مجسمه ی متحرک

به درک

يكشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ق.ظ
طلسم کرده؟! به درک که طلسم کرده!!! به تخم پسر نداشته م! تا من نخوام و اجازه ندم چیزی روم تاثیر نداره، حالا هی برو نعل اسب و مو و ناخون مرده و... خاک کن تو قبرستون یهودیا. که چی؟! انقد بکن تا بمیری بدبخت بخیل حسود... بمیر از حسادت.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۰:۵۱
مجسمه ی متحرک

دعا و طلسم

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۴ ب.ظ

بهش باور دارین؟

زن دایی حروم زاده ی ذلیل شده ی در به در شده م سالهاست که برای خونواده ی ما دعا و طلسم می نویسه. سالهاست قطع رابطه ایم ولی این آشغال کثافت ول کن ما نیست و از شدت حسادت داره خفه می شه و می میره. حالا خوبه که زندگی خودش از همه لجن تر و متعفن تره. خوشم‌ میاد هر گهی می خوره شرش به خودش برمی گرده.

ما که داریم با کمترین مشکل زندگی می کنیم، خودشه که در به در و بدبخته. لعنت بهش.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۴
مجسمه ی متحرک

وحشتزدگی (panic attack)

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۲۰ ب.ظ

سابقه ی این مشکل رو داشتم، ولی برام عادی نشده و هر بار که دچارش می شم واقعا احساس می کنم که دیگه الان همه چیز تموم می شه. بدیِ این قضیه اینه که همه ی خلق خدا اون لحظه بهت می گن که هیچیت نیست و فقط ترسیدی، اعصابت بهم ریخته و... اما خودت احساس می کنی که داری سکته می کنی و کسی هم نمی تونه جلوی این اتفاق رو بگیره. یکی از بغرنج ترین و بدترین حالت های دنیا... این که هیچیت نیست اما احساس می کنی همه چیت هست. فردای اون شب دیگه تصمیم گرفتم برم دکتر مغز و اعصاب، قرص برام تجویز کرد، دکتر گفت قرص رو بخور مثل آب رو آتیشه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۴:۲۰
مجسمه ی متحرک

جمله ی انگیزشی امشب

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ

گاهی زندگی مثل یک اسهالِ راکد می شود و این فقط و فقط شمایید که باید با گوزهای پیاپی خود ایجاد تحرک و انگیزه کنید.

شب خوبی را برایتان آرزو می کنم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۷ ، ۰۱:۴۳
مجسمه ی متحرک

نرگس

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۲۵ ب.ظ

نرگس دختر همکار بابام بود که دو سه سالی از من کوچیکتر بود. انقد لوس و نُنُر بود که حد نداشت. سر کوچکترین چیزی شروع می کرد گریه کردن و شش ماه از ۱۲ ماه سال رو سرما خورده بود و دماغش آویزون بود. بخاطر این خصلت لوس و تیتیش مامانی بودنش هم من و دوستام بهش کرم می ریختیم و مسخره ش می کردیم، البته اون دوست دلقکمون بیشتر از همه این بنده خدا رو می چزوند. نرگس از همون بچگی و تا ۷-۸ سال پیش که دیدمش و خونشون رفتیم یه انتی سوشیال واقعی بود. از هر جمع و هر انسانی فراری بود. یادمه مامانش تا سال آخر دبیرستان نرگس برای مامان من تعریف می کرد که اصلا توی مدرسه و هیچ جمعی با کسی ارتباط نمی گیره و با بدبختی و مصیبت  از اتاقش میاد بیرون. 

حالا امروز بعد چندین سال کارت عروسی نرگسو آوردن دم خونمون. نرگس با یکی از همکلاسی های دانشگاهش ازدواج کرد.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۰:۲۵
مجسمه ی متحرک

نه به مجازات اعدام

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۹ ق.ظ
طناب دار و تزریق کشنده هر دو منفورند. اولی روش رایج در ایران و دومی روش رایج در آمریکا. اعدام اعدام است و کثافت کثافت. تفاوت در روش تفاوتی در نفس داستان ندارد.
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۰۱:۵۹
مجسمه ی متحرک